واژه هایی تحت عنوان ولایت، ولیّ، والی، حکم، حاکم و امام مطرح هستند؛ اگر بخواهیم از دیدگاه دینی ریشه‌یابی کنیم به نظر می‌رسد که این عناوین با یکدیگر متفاوت هستند؛ این لغات هم قرآن و هم در جوامع روایی ما مطرح شده است.

این واژه ها هر کدام معنا و مفهومی مجزا دارند که هم کاربرد فقهی دارند و هم کاربرد اعتقادی.

 

واژه های ولیّ و والی در اسلام

 

در کتاب شریف کافی روایاتی تحت عنوان «دعائم الاسلام» مطرح شده است، این روایات بناء و اساس اسلام را مشخص و بیان نموده است. این دعائم در بعضی از روایات بر 5 پایه و در بعضی 3 پایه بیان شده است.

یکی از روایات مورد بحث که راهگشا برای ما است و می‌تواند تفاوت این عناوین را برای ما مشخص کند روایتی است که در آن ستون های اسلام را بر 5 پایه بیان کرده است؛ آن روایت روایت پنجم باب است - البته روایت اول ، روایت سوم و پنجم، پایه ها و ستون اسلام را بر 5 پایه تقسیم کرده است؛ ولیّ روایت پنجم بنابر صحّت سند و دلالت مورد بحث است که در اینجا به بررسی این روایت می پردازیم:

 

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الصَّلْتِ جَمِيعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسَةِ أَشْيَاءَ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الْحَجِّ وَ الصَّوْمِ وَ الْوَلَايَةِ قَالَ زُرَارَةُ فَقُلْتُ وَ أَيُّ شَيْ‌ءٍ مِنْ ذَلِكَ أَفْضَلُ فَقَالَ الْوَلَايَةُ أَفْضَلُ لِأَنَّهَا مِفْتَاحُهُنَّ وَ الْوَالِي هُوَ الدَّلِيلُ عَلَيْهِنَّ...[1]

 

اسلام همانند خیمه ای است که پابرجایی آن بر پنج چیز است که عبارتند از صلاة، زکات، حج، صوم و ولایت.

زراره سؤال می کند: کدام یک برتر است؟ جواب داده می شود: ولایت، چونکه ولایت کلید آنهاست و والی راهنمای بر آنهاست.

نکته مورد توجه این است که امام در پاسخ به سؤال زرارة در بیان مهمترین رکن که ولایت است «ولیّ» را دلیل بر آن چهار پایه و اساس دیگر نمی داند، بلکه «والی» را بیان می کند و باید توجه داشت که «والی» با «ولیّ» متفاوت است.

پس این روایت به ما اشعار می دهد که کلمه «ولیّ» با «والی» متفاوت است. «والی» را به عنوان دلیل مطرح کرده است که در فارسی به معنای «راهنما» است.

از جهت لغت هر چند هر دو واژه «ولیّ» و «والی» از ریشه «واو،لام،یاء» هستند امّا واژه «ولیّ» صفت مشبهه و دارای معنای «ثبوتی» است و «والی» اسم فاعل و دارای معنای «حدوثی» است.

در مباحث فقهی نیز در مورد مجنون یا صغیر گفته شده است که به «ولیّ» نیاز دارد؛ امّا «والی» مجنون و صغیر و صبی گفته نشده است. این خود حکایت از این دارد که هر چند «ولایت» یک مصدر است لکن ممکن است معنای وصفی و اسمی او «والی» یا «ولیّ» باشد و بنابراین ولایت در «ولیّ» با ولایت در «والی» متفاوت است.

به طور خلاصه می توان گفت: هم «والی» ولایت دارد هم «ولیّ» ولایت دارد امّا ولایت «ولیّ» جنبه ثبوتی و ذاتی دارد و قابل جعل توسط افراد و گزینش از طرف آنها نیست امّا ولایت «والی» قابل جعل و گزینش و انتخاب است.

توضیح آنکه ولایت «ولیّ» جنبه تکوینی دارد؛ چنانچه خداوند والد هر طفلی را «ولیّ» او قرار داده است و برای مجنون بدون انتخاب خودش «ولیّ» قرار داده است و یا «ولیّ» میّت که در پذیرش ولایت، او از خود اراده ای ندارد و خداوند کسی مانند پسر بزرگتر یا شوهر و... را ولیّ متوفا قرار داده است.

 

امّا «والی» به خلاف «ولیّ» نیاز به جعل و انتخاب توسط دیگران دارد و ولایت او از ناحیه جعل و انتصاب است؛ و تا جعل از طرف مقام بالاتر یا گروه و جمعیت یا مردم یا ملّت و... واقع نشود ولایت والی محقق نمی گردد. و البته که اگر او را انتخاب کردند او ولایت دارد و اگر انتخاب نکردند عبارت والی بر او صدق نمی کند.

 

البته تفاوتهای مهم دیگری نیز وجود دارد مانند اینکه ناصب و انتخاب کننده ممکن است ولایت «والی» را به حسب زمان یا مکان محدود کند؛ مثل اینکه یک ماه در یک مقام خاص به او ولایت بدهند و یا اینکه ولایت «والی» قابل عزل است. به خلاف ولایت «ولیّ» که به جعل الهی است و به اراده شخص نیست و چه بخواهد و چه نخواهد ولیّ است مانند ولیّ طفل که ولیّ قهری و تکوینی است.

 

در اصطلاح اعتقادی نیز «ولیّ» به خداوند، رسول او و مؤمنان اطلاق شده است. خداوند و رسول او ولیّ مؤمنان هستند و در رتبه بعد «الذین آمنوا» است؛ یعنی همان کسانی که اعتقاد به الله و رسول دارند. یعنی تکویناً وابسته به الله و رسول هستند و این مسئله جنبه ثبوتی دارد. به همین جهت در اینجا از کلمه «والی» استفاده نشده است.

 

ولایت به این معنا قابل انکار از جانب هیچ کس نیست چرا که اگر رسول امّی و درس ناخوانده کارهای عالمانه و حکیمانه می کند به این جهت است که او ولیّ خداست. یعنی مرتبط با الله است و مؤمنان نیز اگر این گونه باشند آنها نیز ولیّ مؤمنان خواهند بود. انکار ولایت به معنای «ولیّ» معنا ندارد مثلا نمی توان گفت که اهل سنّت ولایت امیر المؤمنین(ع) را قبول ندارند؛ چونکه ولایت او تکوینی است و قابل انکار نیست.

 

وقتی علوم غیبی بیان می کند و تفاسیر و معانی از آیات را بیان می کند به نحوی که عموم مردم به طور عادی به آن معانی منتقل نمی شوند؛ پس یعنی مرتبط با خداوند و عالم تکوین و هستی است چنین فردی قهراً «ولیّ» است.

 

در امور دیگر نیز همین گونه است همانند یک مکانیک که کارایی خاص خود را دارد و این کارایی قابل انکار نیست.

 

امّا ولایت «والی» نیاز به انتخاب دارد، چرا که ولایت «والی» در صورتی جنبه اجرایی خواهد داشت که از طرف مردم و ملّت منتخب باشد و این انتخاب از طرف مردم نیاز به جعل و نصب دارد و اگر زمانی او را جعل و نصب کردند می توانند او را عزل کنند یا برای نصب او شرایطی قرار دهند که چنانچه او این شروط را از دست داد عزل می شود و تا شروط هست او «والی» است و وقتی این شروط را از دست داد دیگر «والی» نیست.

 


 

[1]الكافي (ط - الإسلامية)؛ ج‌2، ص:18

 

 

در ادامه به تفاوت ولی و والی در واقعه غدیر خواهیم پرداخت...

 

 

 

اوقات شرعی


یکشنبه , ۱ مهر ۱۳۹۷
11 محرم 1440
23 September 2018

ورود به حساب کاربری

پربازدیدترین مطالب