در ادامه مطلب قبلی (حق حکومت والی و مراتب ولایت) و سلسله مطالب قبلی در مورد مسئله ولایت، در اینجا به ادله قرآنی و روائی این موضوع می پردازیم.

در مجموعه کافی در کتاب «اسلام و کفر» در باب دعائم الاسلام، مرحوم کلینی 15 روایت مطرح کرده که البته عناوین متفاوتی دارد مانند اینکه «بنی الاسلام علی ثلاث او خمس» یا حقیقت دین و...

سه واژه اصلی مطرح شده است واژه اسلام، ایمان و دین است.

چنانچه گفته شد روایت پنجم این باب قابل استفاده است و از نظر سندی هم خوب است ولیّ در روایات دیگر راوی مجهول وجود دارد و مشکل سندی هم دارند.

در روایت پنجم باب، «ولایت» به معنای «والی» است و ربطی به «ولیّ» ندارد؛ به جهت اینکه کلمه «ولیّ» مفهوم و اسمی است متفاوت از «والی» و هر چند همه اینها از ریشه «و،ل،ی» آمده به معنای قرب شدید و به نوعی وحدت بین ولیّ و مولّی علیه است لکن قرب و وحدتی که در والی هست جنبه عارضی و حدوثی دارد و قرب و وحدت بین ولیّ و مولیّ علیه جنبه تکوینی دارد.

اگر در این روایت، ولایت مصدر ولیّ بود معنا نداشت که بگوید «و الوالی هو الدلیل علیهن» پس این بحث ربطی به معنای ولیّ و نزاع بین شیعه و سنّی نیست.

روایت چهارم باب، بناء اسلام را بر سه دانسته است و از نظر سند نیز «ابن الارزمی» در آن است که مجهول است.

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ الْعَرْزَمِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ قَالَ: أَثَافِيُّ الْإِسْلَامِ ثَلَاثَةٌ الصَّلَاةُ وَ الزَّكَاةُ وَ الْوَلَايَةُ لَا تَصِحُّ وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ إِلَّا بِصَاحِبَتَيْهَا.[1]

«اثافی» به معنای سه پایه اجاق است و بیان می کند که اسلام یک جنبه عبادی دارد و یک جنبه مالی و یک جنبه حکومتی و دولتی و هر سه اینها اسلام را تشکیل می دهد.

مخفی نباشد که اسلام در اینجا به معنای سلامت و سالم بودن است و سه پایه اسلام یعنی سه پایه ای که در آن سلامت و سالم بودن ایجاد می شود و به عبارت دیگر آنچه برای اسلام سلامت می آورد این سه است. صلات به عنوان عبادت و زکات به عنوان امر مالی و ولایت امر دولتی و حکومتی.

اگر سؤال شود به چه دلیل حج و صوم در روایت چهارم حذف شده؟ پاسخ می دهیم که شاید منظور عمومیت این سه نسبت به پنج است چرا که نماز و زکات در طول سال مداومت دارد، ولیّ صوم و حج در طول سال یک ماه یا چند روز است و از طرف دیگر برای همه هم نیست و همگان مکلف به صوم و حج نیستند ولیّ صلات و زکات و ولایت و حکومت مربوط به همگان و تمام زمان هاست.

در روایت 12 این باب مطرح می شود:

الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ أَبِي زَيْدٍ الْحَلَّالِ عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ الْأَزْدِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَضَ عَلَى خَلْقِهِ خَمْساً فَرَخَّصَ فِي أَرْبَعٍ وَ لَمْ يُرَخِّصْ فِي وَاحِدَةٍ.[2]

این روایت از نظر سندی معتبره و صحیحه نیست ولیّ از نظر دلالت می توانیم بیان داشته باشیم. در این روایت بیانی که در مورد پنج دارد را بیان کرده لکن در 4 مورد ترخیص داده است و در یک مورد ترخیص نشده است.

بعضی از شرّاح کافی مانند مرحوم مجلسی(ره) در مرآت العقول در مورد این روایت بیان کرده است که:

در مورد صلات برخی مانند حائض و نفساء مرخص هستند و در مورد زکات ممکن است مال به نصاب نرسد و در مورد حج ممکن است مستطیع نشود و یا در مورد صوم ممکن است طاقت نداشته باشد یا حائض باشد تنها ولایت است که باقی می ماند و ترخیصی در آن وجود ندارد.

حال بحث در اینجا این است که ولایت به معنای والی یا ولیّ است. با توجه به روایت پنجم منظور باید والی باشد یعنی نظام اسلامی نمی تواند خالی از والی باشد چنانچه حضرت امیر می فرماید:

لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ[3]

پس بحث «ولایت والی» اهمیت بسیار زیادی دارد نه ولایت ولیّ که جنبه اعتقادی داشته باشد.

در ادامه روایت پنجم اهمیت هر کدام از موارد پنجگانه را مطرح می کند در مورد ولایت بیان دارد که :

...ثُمَّ قَالَ إِنَّ أَفْضَلَ الْأَشْيَاءِ مَا إِذَا فَاتَكَ لَمْ تَكُنْ مِنْهُ تَوْبَةٌ دُونَ أَنْ تَرْجِعَ إِلَيْهِ فَتُؤَدِّيَهُ بِعَيْنِهِ إِنَّ الصَّلَاةَ وَ الزَّكَاةَ وَ الْحَجَّ وَ الْوَلَايَةَ لَيْسَ يَقَعُ شَيْ‌ءٌ مَكَانَهَا دُونَ أَدَائِهَا وَ إِنَّ الصَّوْمَ إِذَا فَاتَكَ أَوْ قَصَّرْتَ أَوْ سَافَرْتَ فِيهِ أَدَّيْتَ مَكَانَهُ أَيَّاماً غَيْرَهَا وَ جَزَيْتَ ذَلِكَ الذَّنْبَ بِصَدَقَةٍ وَ لَا قَضَاءَ عَلَيْكَ وَ لَيْسَ مِنْ تِلْكَ الْأَرْبَعَةِ شَيْ‌ءٌ يُجْزِيكَ مَكَانَهُ غَيْرُهُ قَالَ ثُمَّ قَالَ ذِرْوَةُ الْأَمْرِ وَ سَنَامُهُ وَ مِفْتَاحُهُ وَ بَابُ الْأَشْيَاءِ وَ رِضَا الرَّحْمَنِ الطَّاعَةُ لِلْإِمَامِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللّهَ وَ مَنْ تَوَلّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً- أَمَا لَوْ أَنَّ رَجُلًا قَامَ لَيْلَهُ وَ صَامَ نَهَارَهُ وَ تَصَدَّقَ بِجَمِيعِ مَالِهِ وَ حَجَّ جَمِيعَ دَهْرِهِ وَ لَمْ يَعْرِفْ وَلَايَةَ وَلِيِّ اللَّهِ فَيُوَالِيَهُ وَ يَكُونَ جَمِيعُ أَعْمَالِهِ بِدَلَالَتِهِ إِلَيْهِ مَا كَانَ لَهُ عَلَى اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ حَقٌّ فِي ثَوَابِهِ وَ لَا كَانَ مِنْ أَهْلِ الْإِيمَانِ ثُمَّ قَالَ أُولَئِكَ الْمُحْسِنُ مِنْهُمْ يُدْخِلُهُ اللَّهُ الْجَنَّةَ بِفَضْلِ رَحْمَتِهِ.[4]

امام در انتهای روایت می فرماید زروه و قله این موارد اطاعت امام است بعد از معرفت او و خداوند تبارک و تعالی در سوره نساء می فرماید کسی که اطاعت کند رسول را اطاعت خدا را کرده است و کسانی که اعراض کردند آنها را رها کن.

اما ای «زراره» آگاه باش اگر کسی شب را به صلاة باشد و روز را روزه دار باشد و تمام مالش را تصدق کند و تمام دوران را حج به جا بیاورد؛ تا وقتی که ولایت ولیّ خودش را نشناسد او را والی خود برنگزیند و همه اعمال او به راهنمایی او نباشد؛ در برابر اعمالش مستحق ثواب از جانب خداوند عزوجل نیست و از اهل ایمان نخواهد بود...

در این جا چنانچه قبلا گفته شد والی جنبه حدوثی دارد و اگر والی با ولیّ وحدت داشته باشد این مرضیّ الهی است و به عبارت دیگر اگر والی و ولیّ وحدت داشته باشند مورد تأیید شارع است و چنانچه ولایت ولیّ جنبه تکوینی دارد و شخصی که دارای ایمان و عمل صالح به حسب تکوین است با انتخاب مردم و هماهنگی آنها والی هم شد این ولیّ والی هم هست.

عبارت «لَم یَعرف ولایتَ ولیّ الله فیُوالیهِ...» یعنی اگر نشناسد ولایت تکوینی ولیّ را که مربوط به ایمان اوست و بعد از آن ولایت به معنای والی او را بپذیرد، این شخص از اهل ایمان و ثواب و محسنین است و داخل در بهشت می شود.

این بدین معناست که اگر کسی به عنوان ولیّ الله شناخته شد، لازم است که به عنوان والی هم مردم از او اطاعت کنند. یعنی ولیّ و والی باید با هم جمع شود تا مردم اهل ثواب باشند.

البته نکته مهم این است که کلمه ثواب یک واژه است که در عرف دینی ما زیاد به کار برده می شود ولی به معنای آن پی نبرده ایم. ثاب یثوب به معنای رَجَعَ است و عنوان ثواب الله و این که کاری ثواب دارد، یعنی ثواب الهی و رجوع الهی به طرف تو می آید و خداوند که تو با اعمالت و یا بدون اعمال از او دور بودی، این اعمال صالح باعث می شود که خداوند به تو رجوع کند و به تو نزدیک شو و اگر شخص عملی انجام دهد که ثواب دارد، این عمل باعث نزدیک شدن الله به او می شود. بنابراین قرب الهی از جانب خداست یعنی ما نمی توانیم به خدا نزدیک شویم ،ولیّ خدا به ما نزدیک می شود. در «تاب یتوب» نیز اگر با «إلی» متعدی شود یعنی ما به سمت خدا می رویم و رجوع ما از خودمان به سوی خداست و اگر با «عَلی» متعدی شود یعنی خداوند به ما رجوع می کند و ما را در بر می گیرد.

با ثواب و رجوع الهی، وقتی خداوند به سوی ما آید ما الهی می شویم یعنی خداوند تو را در بر می گیرد و «رجوع الله» بر تو محقق می شود.

تا اینجا در مورد روایات صحبت کردیم که در مورد دعائم و ستونهای اسلام بود امّا در ادامه بحث از روایات باید بگوییم که در بعضی از روایات این باب به حدود ایمان اشاره شده است. در روایت دوم از باب دعائم الاسلام روایت به گونه ای مطرح می شود که ظاهرا واژه ولایت در «والی» و «ولیّ» جدا نشده و خلط شده است و ولایت به عنوان موردی از حدود ایمان آورده شده است.

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَجْلَانَ أَبِي صَالِحٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَوْقِفْنِي عَلَى حُدُودِ الْإِيمَانِ فَقَالَ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ الْإِقْرَارُ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ صَلَوَاتُ الْخَمْسِ وَ أَدَاءُ الزَّكَاةِ وَ صَوْمُ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ حِجُّ الْبَيْتِ وَ وَلَايَةُ وَلِيِّنَا وَ عَدَاوَةُ عَدُوِّنَا وَ الدُّخُولُ مَعَ الصَّادِقِينَ.[5]

چنانچه مشاهده می شود این روایت ارتباطی به اسلام و سلامت و سالم بودن و اینکه خداوند می فرمود: اگر می خواهید اسلام داشته باشید و سالم باشید این 5 مورد را داشته باشید، ندارد. ولیّ در این روایت بحث از حدود ایمان است که جنبه تصدیق و اعتقادی دارد و آرامش روحی و عقیدتی را بیان می کند که مثلا شهادت لااله الا الله است، یعنی در افکار و اندیشه‌تان حضور توحیدی داشته باشید و از نظر و اندیشه و اعتقادتان این باشد که رسول الله از جانب خداوند است و به آنچه او آورده اعتقاد داشته باشید و صلوات الخمس از لوازم ایمان است و عمل مطابق با آن است که نماز، زکات، روزه، حج و ولایت ولیّ و عداوت عدو و همراهی با صادقان از لوازم عملی ایمان و اعتقاد است یعنی وقتی که شما خداوند را پذیرفتید باید آنچه خلاف نظر اوست ترک کنی.

به عبارت دیگر ایمان، توحید و رسالت رسول و اعتقاد به آن چه او آورده است می باشد و بعد به تفصیل آنچه رسول آورده است می پردازد که مجموعه ای از اعمال است و 5 مورد ذکر کرده است.

ولایت ولینا یعنی همراه بودن با ولیّ ما و قریب ما که با ماست و جدای از ما نیست و آن قربی که ولیّ با ما دارد، تو نیز باید با ما داشته باشی.

عدو یعنی جست و خیز کردن یعنی کسانی که جدای از ما هستند و با ما همراه نیستند یعنی نسبت به آنکه عدو و جدای از ماست، عدو و جدا باشید و دخول مع الصادقین هم از لوازم ایمان است و ربطی به ولایت والی ندارد.

ولایت ولیّ در این روایت به معنای هماهنگی با ولیّ الله است هر چند ولیّ، والی نباشد. به عبارت دیگر ولیّ الله به لحاظ تکوینی والی هم هست و کسی که به ولیّ الله اعتقاد و ایمان پیدا کرد، موظف است که او را والی خود هم بداند، یعنی ولیّ الله «والی» حقیقی هم هست. البته هر چند «والی» جعلی نیز اگر چنانچه تحت ولایت ولیّ الله نیست والی بودن او انکار نمی شود، چرا که حاکم است امّا بر مؤمنان لازم است که در اینکه این «والی» مورد اطاعت واقع شود یا نه، با ولیّ الله هماهنگ باشند.

در زمان غیبتِ ولیّ الله معصوم نیز، فقیه و عالم نیز علاوه بر اینکه ولیّ الله است باید والی هم باشد امّا اگر حکومت جائر حاکم شد ،وظیفه مؤمنان است که با علماء هماهنگ باشند.

مصداق ولیّ الله:

در مصداق ولیّ الله نیز چنانچه روایت می فرماید:

إِنَّ الْمُؤْمِنَ‏ وَلِيُ‏ اللَّهِ‏[6]

بنابر این ولیّ الله می تواند معصوم باشد و هم می تواند غیر معصوم باشد. این جنبه اعتقادی دارد امّا از نظر اجرائی ممکن است در غیر معصوم اعمال و گفتار او قابل نقد و اشکال باشد.

بنابراین اگر چنانچه ولیّ الله با «والی» تطابق کند از قبیل ولایت انبیاء و اوصیاء آنها در ولایت والی این بهترین حالت است امّا اگر ولایت و والی بودن ولیّ الله محقق نشود در این صورت اگر چنانچه مطابق موازین الهی شرعی عرفی عقلی باشد با جعل «والی» توسط «مولّی علیهم» مطلوب است و مورد بحث نیست و اگر چنانچه مطابق عقل و شرع و عرف نباشد در اینجا ولایت یا حکومت والیان این چنینی مورد نقد واقع می شود و افراد می توانند آنها را مورد نقد و نهی از منکر یا امر به معروف قرار دهند یا ارشاد نمایند. پس در این صورت ولایت والی در غیر حضرات انبیاء و اوصیاء آنها نیز مشروعیت دارد و اگر چنانچه مطابق موازین الهیه و شرعیه باشد قطعا بلا مانع است و اگر نباشد او موظف به تطابق است و در صورت عدم تطابق وظیفه دیگران است که آنها را به صراط مستقیم هدایت کنند.

این تقسیم بندی بر اساس ادله کلّی است؛ و ادله جزئیه که البته مفصل است، با مراجعه به جوامع روایی، این مطالب مُبیّن خواهد شد.

چنانچه در تاریخ مشاهده می کنیم که بعد از وفات رسول خدا و حاکمیّت خلفاء بعد از استقرار حکومت ایشان، ائمه بعد از رسول خدا همانند امام علی (ع) به مقابله با خلفاء نپرداختند بلکه در مواردی که امر و حکم ایشان مخالف امور شرعی بود، مخالفت می کردند و این هم به معنای مخالفت با ولایت و حاکمیت آنها نبود و این خود حکایت می کند بر اینکه ولایت والیان غیر انبیاء و اوصیاء مشروعیت قانونی دارد.

توضیح اینکه ولایت والیان غیر معصوم در چهار چوب احکام شرعی، مشروعیت دارد؛ و در مواردی که ایشان از احکام شرعی تخطی کنند و امر ایشان مطابقت با احکام الهیه و شرعیه نداشته باشد، تنها در این موارد مشروعیت ندارد و این مسئله در زمان حیات انبیاء و اوصیاء هم جاری است و مراجعه به سیره و تاریخ ائمه (ع) دلیل بر این مطلب است.

بله در زمانی که والیان غیر از انبیاء و اوصیاء مخالفتی با موازین شرعی داشتند انبیاء و اوصیاء آنها موظف به نقد آنها بودند و در زمان غیبت انبیاء و اوصیاء الهی مؤمنین دیگر موظف به نهی از منکر و امر به معروف هستند. آنچه امروز به عنوان نقد و انتقاد از حکومت مطرح می شود نیز در واقع همان نهی از منکر و امر به معروف است.

اگر چنانچه مشکلی با مبانی دینی نباشد هیچ دلیلی بر مخالفت یا مقابله کردن با والیان غیر معصوم نیست. چنانچه بر خوردی که امام علی (ع) و امام حسن(ع) با معاویه داشتند به لحاظ عدم شرایط استقرار حکومت و ولایت در او و تخلفات شرعی او بود نه اینکه غیر معصوم نمی تواند به حکومت برسد.

امام علی (ع) به لحاظ شورش معاویه و عدم مشروعیت او به مخالفت و مقابله با او پرداختند، چونکه حضرت علی(ع) توسط مردم انتخاب شده بود و والی جعلی و منتخب مردم بود و مردم با او بیعت کرده بودند و مقابله معاویه با امام علی(ع) به لحاظ استقرار حکومت حضرت، شورش محسوب می شد. البته در زمان امام حسن(ع) بین معاویه و امام چونکه قرار داد صلح برقرار شد بنابر قرار داد صلح به بقاء حکومت معاویه مشرعیت داده شد و حکومت او مستقر گردید و تا زمان شهادت نیز امام حسن(ع) به مفاد قرار داد پایبند بود، چنانچه امام حسین(ع) نیز تا وقتی قرارداد توسط معاویه با تعیین جانشین برای خودش نقض نشده بود مخالفتی با حکومت معاویه نکردند.امّا با نقض این بند از قرار داد درگیری امام حسین(ع) با یزید به خاطر نامشروع بودن حکومت او آغاز شد چرا نه تنها ولایت یزید بنابر قرار داد صلح نامشروع بود بلکه حتّی به جعل و انتخاب مردم هم انتخاب نشده بود. همچنین در زمان ائمه دیگر که با خلفاء زمان خود مقابله نداشتند هر چند با ایشان بیعت هم نکردند.



[1]الكافي (ط - الإسلامية)؛ ج‌2، ص: 18

[2]الكافي (ط - الإسلامية)؛ ج‌2، ص: 22

[3]نهج البلاغة؛ ص: 48

[4]الكافي (ط - الإسلامية)؛ ج‌2، ص: 19

[5]الكافي (ط - الإسلامية)؛ ج‌2، ص: 18

[6]الكافي (ط - الإسلامية) / ج‏2 / 171 / باب حق المؤمن على أخيه و أداء حقه ..... ص : 169

 

در ادامه به بیان توضیحاتی در رابطه با واژه امام خواهیم پرداخت...

 

اوقات شرعی


پنجشنبه , ۳ خرداد ۱۳۹۷
12 رمضان 1439
24 May 2018

ورود به حساب کاربری

پربازدیدترین مطالب